محرم دربرغان

 

 

 


باز در کالبد 700 ساله « تکيه اعظم » آن که آرام گرفته در تن سرد دره اي فراوش شده ، روحي دگر گونه دميده مي شود .
محرم که مي آيد ، هوا در اين قريه که نزديکي پايتخت آرام گرفته، به جريان مي افتد ، باد مي شود و مي وزد در ميان برگ هاي سپيدارهاي سر به فلک کشيده .
در ميان همهمه اين باد است که صداي تعزيه خوان هاي امام شهيد از ميان ديوارها خشت و گلي تکيه عبور مي کند ، در قريه مي پيچد و مي پيچد تا گوش زمان را پر کند و تاريخ آگاه باشد بر شهادت 72 آزاده .
تعزيه خوان ها که به عشق شهداي کربلا از راه ها ي دور مي آيند، ده روز نخست محرم را از معصوميت شجاع ترين مردان مي خوانند براي خيل عظيم تماشاگران که از همه جا براي ديدن اين مراسم با شکوه مي آيند تا آيين عزاداري حسيني در طول تاريخ بشريت جاودانه بماند.
محرم مي آيد و بار ديگر رود خانه شاهرود که از قريه کوچک برغان مي گذرد ، طغيان مي کند و با خشم سربر پل قديمي اش « حاج کاظمي » مي زند . بيش از يک هزار و 500 سال است که اين پل صفوي ضربه هاي رود راا بر پيکر خود حس و صبورانه تحمل مي کند .
تا تاريخ به ياد دارد ، محرم هر سال عزاداري سيد شهدا با شکوه بسيار در اين مکان برگزار مي شود حتي پس از آن که جوانان ده خود را ترک کردند و در جستجوي کار راهي تهران شدند و جز پير مردها و پيرزن ها کسي ديگر در آن جا نبود.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.